فصل اول(شخص طبيعی)تقسيم مباحث

بيان اصطلاحات:

١- مفهوم شخص و شخصيت

٢- وضعيت

٣- رابطه وضعيت و اهليت

٤- احوال شخصيه

٥- دارائی و رابطه آن با شخصيت.

٣-تقسيم مباحث

در این فصل، نخست پاره ای اصطلاحات و مفاهيم و کليات مربوط به شخص طبيعی را

مورد بحث قرار می دهيم و سپس از حقوق مربوط به شخصيت که وابسته به شخص انسان

است (مبحث اول) و بالاخره از وجود ومميزات اشخاص (مبحث دوم)که مشتمل برمسائل

مربوط به آغاز و پایان وجود شخص طبيعی و غایت مفقودالاثر و مميزات شخص طبيعی است

سخن خواهيم گفت.

٤-مفهوم شخص و شخصيت

در اصطلاح حقوقی، شخص موجودی است که دارای حق و تکليف است.شخص دارای

زندگی حقوقی است و می تواند در این زمينه با اعمال حقوقی وانجام دادن تکاليف خود

نقشی ایفا کند،بنابراین شخص از نظر حقوقی عبارت است از وصف و شایستگی شخصی

برای اینکه طرف و صاحب حق و تکليف باشد.قانون گذار تعيين ميکند که چه موجوداتی صاحب

حق و تکليف ودارای شخصيت هستند.

٥-وضيعيت:

وضعيت اصطلاحی است در حقوق مدنی جدید در مبحث اشخاص به کار می رود. وضعيت،

به معنی عام، وضع حقوقی شخص و موقع او نسبت به حقوقی است که می توانددر جامعه

داشته باشد.

در حقوق رم وضعيت اشخاص در سه بعد مورد بحث واقع می شد:

١- وضعيت شخص از نظر آزاد یا آزاد شده یا برده بودن

٢- وضعيت سياسی شخص

٣- وضعيت خانوادگی شخص

قابل ذکر است که در حقوق اسلام نيز وضع حقوقی آزاد وبرده (عبد وامه) به طور جداگانه

بررسی شده ونيز وضع مسلمانان وکافر(کافر حربی و کافر ذمی) به طور مبسوط مورد بحث

قرار گرفته است. وضعيت خانوادگی شخص هم از مباحث مهم حقوق اسلام است.

می توان نتيجه گرفت که وضعيت در حقوق مدنی یا وضعيت مدنی عبارت است از وضع

حقوقی اشخاص در روابط حقوقی وبویژه روابط خانوادگی وبه دیگر سخن اوصافی که در این

گونه روابط منشاء آثارحقوقی تلقی شده است.

٦-رابطه وضعيت واهليت:

اهليت در لغت به شایستگی و توانایی انسان گفته می شود.در اصطلاح حقوقی اهليت

به معنی عام،توانایی وشایستگی شخص برای دارا شدن واجرای حق و به معنی خاص،

توانایی و شایستگی شخص برای اجرای حق است که در حد کمال با داشتن عقل و بلوغ و

رشدفراهم می آید.اهليت نتيجه وضعيت است:مثلا بر حسب اینکه شخص خودی(تابع

کشور)یا بيگانه،صغير یا کبير، دیوانگی عاقل،فرزندمشروع یا نامشروع، زن یا شوهرباشد،

اهليت کمتر یا بيشتری از نظر حقوقی خواهد داشت.

٧-احوال شخصيه:

احوال شخصيه ازوضعيت واهليت تشکيل می شود:به عبارت دیگر احوال شخصيه اوصافی

است که مربوط به شخص است صرف نظر از شغل ومقام او در اجتماع، وقابل تقویم و مبادله

به پول نبوده، از لحاظ حقوق مدنی آثاری برآن مترتب است، مانند ازدواج وطلاق ونسب.بعضی

از حقوقدانان اصطلاح احوال شخصيه را شامل ارث ورصيت نيز دانسته اند.

در قانون اجازه رعایت احوال شخصيه ایرانيان غير شيعه، مصوب ١٣١٢ پس از اصطلاح احوال

شخصيه، حقوق ارثيه ووصيت به کار رفته و به نظر می رسد که قانونگذار حقوق ارثيه ووصيت

را جدا از مفهوم احوال شخصيه دانسته، هر چند که ایرانيان غير شيعه را در همه این مسائل

تابع مقررات مذهبی آنان قرار داده است.

درماده ٧ق.م. هم حقوق ارثيه جدا از احوال شخصيه ذکر شده است و ظاهرا آنها دو

مفهوم جداگانه به شمار آمده اند.

در اصول دوازدهم و سيزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نيز اصطلاح احوال

شخصيه به کار رفته و بویژه در اصل دوازدهم توضيحی درباره آن دیده می شود. به موجب این

اصل،((دین رسمی ایران، اسلام ومذهب، جعفری اثنا عشری است و این اصل الی الابد غير

قابل تغيير است و مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی وزیدی دارای

احترام کامل می باشند وپيروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی طبق فقه خودشان آزادند

ودر تعليم و تربيت دینی و احوال شخصيه(ازدواج، طلاق،ارث و وصيت) و دعاوی مربوط به آن در

دادگاها رسميت دارند و در هر منطقه که پيروان هریک از این مذاهب اکثریت داشته باشند

مقررات محلی در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود،با حفظ حقوق پيروان

سایر مذاهب))

١- معنی دقيق احوال شخصيه، چنانکه گفته شد، ارث ووصيت را در بر نميگيرد و استعمال

آن به معنی اعم قابل ایراداست.

٨-دارائی ورابطه آن با شخصيت:

الف)مفهوم دارایی:در عرف و اصطلاح متداول دربين مردم، دارایی به کليه اموال و حقوق

مالی شخص،اعم از عينی و دینی اطلاق ميگردد.

اما حقوقدانان دارایی را در مفهومی وسيعتر از آنچه گفتيم استعمال می کنند. دارایی در

مفهوم عام خود عبارت است از مجموع حقوق و تکاليف مالی شخص.به عبارت دقيقتر دارایی

توانایی و ظرفيت دارا شدن حقوق و تکاليف مالی است و اموال ودیون از اجزای تشکيل دهنده

آن می باشندکه همواره در حال تغيير، افزایش یا کاهش هستند وحتی ممکن است کل

دارایی شخص چيزی جز بدهيهای او نباشد.پس بدین معنی هيچ کس بدون دارایی نيست

وافراد فقير و مستمند نيز دارایی دارند. برای دارایی سه ویژگی مهم ذکر کرده اند:

١- دارایی مفهومی است کلی وبه ظرفيت و شایستگی داشتن حقوق و تکاليف مالی

اطلاق ميگردد و نباید آن را با اجزای تشکيل دهنده اش اشتباه گرفت.

٢- فقط حقوق وتکاليف مالی از اجزای دارایی به شمار می آیند، نه حقوق و تکاليف غير

مالی

٣- دارایی از مختصات و ویژگيهای شخص به شمار می آید.

ب)رابطه شخصيت و دارایی:

١- فقط اشخاص طبيعی یا حقوقی ميتوانند دارایی داشته باشند ودارایی بدون شخص

متصور نيست و برعکس هر شخص دارای یک دارایی است، حتی اگر جزء مثبت دارایی(اموال)

او ناچيز باشد وتقریبا چيزی جز بدهی نداشته باشد یا نوزادی بدون حق و تکليف باشد.

٢- یک شخص فقط دارای یک دارایی است.این اصل وحدت و تجزیه ناپذیری دارایی است.

٣-دارایی در طول حيات انسان وابسته به شخصيت و همراه آن است واز این رو قابل

انتقال در زمان حيات نيست.البته شخص می تواند جزئی ازاموال خود را به دیگری انتقال دهد

ولی نمی تواند کل دارایی خود را منتقل کند، دارایی فقط به علت مرگ به ورثه انتقال می

یابد،زیرا ورثه ادامه دهنده شخصيت متوفی هستند.

مبحث اول :حقوق مربوط به شخصيت

١٠ - تعریف

حقوق مربوط به شخصيت که در حقوق مدنی مورد بحث واقع می شود حقوقی است که

به هر انسانی قطع نظر از وابستگی او به گروه اجتماعی خاص تعلق دارد، حقوقی که بيشتر

از شخص انسان حمایت می کندتا منافع مادی او.

١١ - فرق بين حقوق مربوط به شخصيت و حقوق بشر

حقوق مربوط به شخصيت با حقوق بشر مترادف نيست . حقوق بشر حقوقی است

اساسی و مهم و ضروری برای انسان در اعلاميه های حقوق بشر و بویژه اعلاميه جهانی

حقوق بشر مصوب ١٩٤٨ ذکرشده است . بعضی از این حقوق مالی است ، مانند مالکيت

(ماده ١٧ اعلاميه جهانی حقوق بشر) که نمی توان آنها را از حقوق مربوط به شخصيت

دانست زیرا این حقوق چنانکه گفتيم ، شخصی و غيرمالی هستند. بعلاوه برخی از این حقوق

اساسی نيستند، مانند حق بر عکس و تصویر، حال آنکه حقوق بشر اساسی محسوب می

شوند، وانگهی در حقوق بشر اساسا روابط حقوق عمومی و به دیگر سخن ، روابط دولت و

فرد منظور است .

بند اول: حمایت از شخصيت انسان

١٢ -الف) حمایت از شخصيت جسمی انسان

شخصيت جسمی انسان محترم و مورد حمایت قانونگذار است و بدین منظور حقوقی برای

او در نظر گرفته شده است. انسان حقی بر تماميت جسمی خود دارد و ایراد صدمه و ضرب و

جرح و هرگونه تعرض جسمی به شخص ممنوع و موجب مسئوليت مدنی و کيفری است .

١٣ - حق انسان نسبت به جسم خود بعد از مرگ

اصولا حقوق مربوط به شخصيت جسمی انسان برای زمان حيات است و حمایت از جسم

انسان زنده است که مورد عنایت خاص قانونگذار قرار گرفته است و شخصيت حقوقی انسان

با مرگ خاتمه می یابد.

با وجود این ، کالبد بيجان انسان هم مورد احترام واقع شده و برای شخص حقی نسبت به

آن منظور گردیده است .

طبق نظر فقهای معاصر، تشریح جسد بيجان مسلمان جایز نيست ، مگر در صورتی که

حفظ جان یک نفر مسلمان با عده ای از مسلمانان متوقف بر آن باشد و استفاده از جسد غير

مسلم برای تشریح ممکن نباشد.

١٤ - ب)حمایت از شخصيت معنوی و اخلاقی انسان

شخصيت معنوی و اخلاقی انسان و به تعبير دیگر جنبه های غير جسمی شخصيت آدمی

هم محترم و مورد حمایت است. این حمایت شامل شخصيت عمومی و سياسی انسان

است. آزادیهای فردی مانند آزادی رفت وآمدآزادی فکر و بيان از جمله حقوقی است که از

شخصيت عمومی فرد حمایت می کند. حقوق سياسی مانند حق رای نيز از این دسته است.

آزادی انتخاب شغل در واقع لازمه شخصيت انسان است و بدین جهت تعهد خدمت مادام

العمر در قانون منع شده است (مواد ٥١٤ و ٥١٥ ق.م.).

شخصيت مدنی انسان هم مورد حمایت است. این شخصيت شامل حق بر نام و وضعيت

مدنی شخص است. حق انسان بر عکس و تصویر ، خودهمانند حق بر نام مورد حمایت است.

آبرو و شرف و حيثيت انسان نيز محترم و مورد حمایت است و این در واقع شخصيت

اخلاقی را تشکيل می دهد که تجاوز به آن ممنوع و موجب مسئوليت است. تعرض به حيثيت

و آبروی شخص ممکن است توهين یا افترا محسوب شود که در این صورت هم موجب

مسئوليت کيفری و هم مستلزم مسئوليت مدنی خواهد بود.

بند دوم: ویژگيهای حقوق مربوط به شخصيت

١٥ - ضوابط کلی

چون این حقوق مربوط به شخصيت انسان هستند و جزء دارایی به شمار نمی آیند

ویژگيهایی به این شرح دارند:

١. به وراث شخص منتقل نمی شوند و با پایان گرفتن شخصيت حقوقی انسان ساقط

می گردند.

٢. این حقوق قابل توقيف به وسيله بستانکاران نيستند، زیرا بستانکاران فقط می توانند

اموال بدهکار را برای استيفای طلب خود توقيف کنند و حقوق مربوط به شخصيت از حقوق

مالی محسوب نمی شوند.

٣. مرور زمان نسبت به این حقوق جاری نمی شوند، زیرا مرور زمان هم مخصوص اموال و

حقوق مالی است.

٤. این حقوق نمی توانند موضوع قراداد واقع شوند و قابل انتقال و اسقاط نيستند، ليکن

این اصل دارای استثنائاتی است و بعضی از قراردادهای راجع به این حقوق معتبر شناخته

شده است.

١٦ - قراردادهای راجع به حقوق مربوط به شخصيت

شک نيست که نمی توان حقوق اساسی مربوط به شخصيت را به موجب قرارداد یا

یکجانبه اسقاط یا به دیگری واگذار کرد.

با وجود این پاره ای قراردادها که موضوع آنها حقوق مربوط به شخصيت است و به تماميت

جسمی انسان صدمه می زند مجاز شناخته شده است :

١. قراردادهایی که صدمه سبک و غير قطعی به جسم انسان وارد

می کند،مانند فروش گيسو، معتبر است، به شرط اینکه موضوع آن منفعت عقلایی و

مشروح داشته باشد. عرف و عادت صحت این گونه قراردادها را تائيد می کند.

٢.قراردادهائی که با نفع مشروح منعقد کننده آن توجيه می شود، یعنی شخص نفع

مشروحی در عقد آن دارد، مانند قراردادهائی که شخص با پزشک یا جراح،طبق موازین فنی و

علمی و با رعایت نظامات و مقررات دولتی ، منعقد می نماید.

٣. قراردادهائی که دارای نفع عمومی است صحيح می باشد. قرارداد دادن خون از این

گونه است، حتی اگر معوض باشد.ماده ٨ قانون مربوط به مقررات امور پزشکی و دارائی و مواد

خوردنی مصوب ١٣٣٤ به دارندگان آزمایشگاه ها اجازه می دهد که با مجوز مخصوص وزارت

بهداری اقدام به خرید و فروش خون کنند.

بند سوم:حقوق مربوط به شخصيت در قانون مدنی

١٧ - مواد قانونی

قانون مدنی در مواد مختلف از پاره ای حقوق به شخصيت سخن گفته است،مانند حق بر

نام خانوادگی، ولی فصل جداگانه ای به این حقوق اختصاصی نداده است.

علاوه بر مواد خاص و پراکنده راجع به این حقوق، دو ماده کلی در قانون مدنی دیده می

شود که موصوع آنها حقوق مربوط به شخصيت است،ماده ٩٥٩ و ٩٦٠ ق.م. . به موجب ماده

٩٥٩ ((هيچ کس نمی تواند به طور کلی حق تمتع و یا حق اجرای تمام یا قسمتی از حقوق

مدنی را از خود سلب کند)). طبق ماده ٩٦٠ (( هيچ کس نمی تواند از خود سلب حریت کند و

یا در حدودی که مخالف قوانين و یا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حریت خود صرف نظر

نماید)).

١٨ -الف) ٩٥٩ ق.م.

ماده ٩٥٩ ق.م.، برای حمایت از شخصيت انسان، سلب حقوق مدنی را کلی منع می

کند. مقصود ار حقوق مدنی حقوقی است که در روابط مردم با یکدیگر قطع نظر شغل، مقام و

عنوان خاص آنها در اجتماع مطرح است،مانند حق مالکيت، حق خرید و فروش و حق ازدواج.

٢٠ -ب) ماده ٩٦٠ ق.م.

ماده ٩٦٠ ق.م. دومين ماده کلی است که در منع سلب حق آمده است. طبق این ماده

((هيچ کس نمی تواند از خود سلب حریت کند و یا در حدودی مه مخالف قوانين و یا اخلاق

حسنه باشد از استفاده از حریت خود صرف نطر نماید)).

١. قلمرو ماده ٩٦٠ از ماده ٩٥٩ گسترده تر است، زیرا ماده ٩٦٠ آزادیهایی را که جزء

حقوق مدنی نيست،مانند آرادی رفت و آمد، آزادی بيان و فکرو آزادی شغل در بر می گيرد.

پس ماده ٩٥٩ اخص از ماده ٩٦٠ است.

مبحث دوم: وجودو ویژگيهای شخص طبيعی

٢٣ - کليات و تقسيم موضوع

شخص طبيعی یا فرد انسانی دارای وجودی است که در این دنيا محدود به دو حد تولد و

موت است. ممکن است وجود و حيات انسان به علت غيبت مشکوک باشد،در این صورت

شخص را غایب مفقودالاثر یا غایب مفقودالخبر گویند.

هر شخص طبيعی دارای خصایصی است که از نظر حقوقی باعث تشخيص و امتياز او از

موجودات و اشخاص دیگر می شود مانند نام و اقامتگاه.

احوال شخصيه و وقایع مهم زندگی شخص طبيعی باید در مراجع صلاحيتدار به ثبت برسد.

مسائل مذکور در چهارگفتار جداگانه به این شرح تقسيم می شوند: بندالف : آغاز وجود

شخص طبيعی، بند دوم: پایان وجود شخص طبيعی، بند سوم: مفقودالاثر، بندچهارم: مميزات

شخص طبيعی.

بند اول: آغاز وجود شخص طبيعی

٢٤ - شخصيت حقوقی جنين

اصولا" وجود ا شخص طبيعی ار لحاظ حقوقی با تولد او آغاز می شود و از این تاریخ است

که انسان طرف حق قرار می گيرد و از حقوق مدنی و سایر حقوق برخوردار می گردد.

ممکن است جنين از لحاظ زیست شناسی موجود مستقلی به شمار آید و شخص

محسوب گردد، ليکن از نظر حقوقی تا هنگامی که زنده به دنيا نيامده است، شخص مستقلی

به شمار نمی آید و اصولا نمی تواند دارنده حق و تکليف باشد. با وجود این در صورتی که

مصلحت اقتضا کند ممکن است جنين حتی قبل از تولد دارای حق گردد،مشروط بر اینکه زنده

به دنيا آید.ماده ٩٥٧ ق.م. در این مورد صریحا مقرر می دارد که (( حمل از حقوق مدنی متمتع

می گردد، مشروط بر اینکه زنده متولد شود)).

٢٧ - زنده متولد شدن جنين

با اینکه با انعقاد نطفه، جنين اهليت ناقصی به دست می آورد و حقوقی متزلزل پيدا می

کند، اما این حقوق زمانی مستقر می گردد که جنين زنده متولد شود.

٣٠ - بار اثبات زنده متولد شدن جنين

هرگاه تحقق شرط زنده به دنيا آمدن جنين، مورد اختلاف باشد، بار دليل به عهده کيست ؟

آیا اصل، زنده به دنيا آمدن جنين است یا زنده به دنيا نيامدن او و از چه دلایلی می توان

استفاده کرد؟

در پاسخ می توان گفت کسی که از زنده به دنيا آمدن طفل منتفع می شود باید آن را

اثبات نماید، یعنی کسی که ادعای زنده متولد شدن را دارد باید دليل بياورد و این دلایل ممکن

است مختلف باشد، اما کسی که مدعی زنده متولد نشدن است دليلی برای مرده به دنيا

آمدن طفل لازم ندارد، زیرا اصل ، عدم حيات است، مگر اینکه وجود آن اثبات شود.

٣١ - حقوق مدنی جنين

در مورد حقوق مدنی جنين، خصوصا حق حيات، حق ارث، برخورداری از وصيت، وقف، هبه

و نيز حق جبران خسارت وارده به او قابل بحث است.

٣٢ - حق حيات

٣٣ - ارث

٣٤ - وصيت

٣٥ - وقف

٣٦ - هبه

٣٧ - خسارت وارد شده بر جنينی که ناقص متولد شده است

بند دوم: پایان وجود شخص طبيعی

٣٨ - موت طبيعی

٣٩ - حقيقت موت

مرگ یک پدیده طبيعی و زیست شناسی است ((و به از بين رفتن قطعی و برگشت ناپذیر

اعمال قلبی، عروقی و تنفسی، و حس و حرکت گفته می شود، چه فقدان قطعی آنهاست

که بر مرگ حتمی سلولهای مغزی که قاطعترین علامت مرگ است صحه می گذارد)).

تشخيص مرگ امروزه در صورت بروز اختلاف، با کارشناس است و عرف پزشکی صلاحيت اظهار

نظر قاطع در این زمينه را داراست .

٤٠ -حيات بدون فعاليت یا زندگی خفيف

چنانکه اشاره شد، مرگ طبيعی با از کار افتادن کامل سلولهای مغزی از فعاليت تحقق پيدا

می کند و قبل از این مرحله امکان بازگرداندن آثار حيات به شخص ظاهر مرده وجود دارد؛

بنابراین هرگاه شخص در یک بيهوشی طولانی (کوما) به سر برد، نباید او را مرده پنداشت و

آثار و احکام شخص مرده درباره چنين کسی جاری نمی شود.

٤١ - اقسام موت

در قوانين سابق جهان، علاوه بر موت طبيعی، موت حکمی یا مدنی نيز وجود داشت.در

حقوق اسلام بنابر قول مشهور فقهای اماميه نيز چنين قاعده ای در مورد مرتد فطری وجود

دارد:

در حقوق جدید، موت حکمی یا مدنی شناخته نشده، اما قانونگذار نهادی به نام موت

فرضی پيش بينی کرده است. موت فرضی مربوط به کسی است که غيبت طولانی کرده و

حيات او مشکوک باشد و در این صورت با شرایطی که در قانون مقرر شده است، حکم موت

فرضی صادر و اعلام

می گردد. موت فرضی مربوط به غایب مفقودالاثر است.

٤٢ - تعيين زمان موت

تعيين زمان موت از اهميت ویژه ای برخوردار است، زیرا تا این لحظه اصل، بقای حيات از

لحاظ حقوقی آثار مهمی بر تشخيص موت مترتب

می گردد که در شماره بعد به بررسی آن می پردازیم.

٤٣ - آثار حقوقی مترتب بر موت

با تحقق هر یک از اقسام موت، آثار حقوقی مهمی برآن مترتب می گردد.

الف) تعيين ورثه

ب) تعيين زمان انتقال قهری اموال و دارائی به ورثه و موصی له

ج) حال شدن دیون متوفی

د) تعيين ابتدای عده زوجه متوفی

بند سوم: غایب مفقودالاثر

٤٤ - کليات

غایب مفقودالاثر- یک اصطلاح حقوقی است که مقننن در قانون مدنی و قانون امور حسبی

به کرات از آن استفاده نموده است – شخصی است که مدت بالنسبه مدیدی از اقامتگاه و

محل سکونت خویش دور شده است و هيچ گونه خبری از او در دست نيست. در فقه چنين

غيبتی منقطعه می گویند.

٤٥ - تعریف و عناصر آن

به موجب ماده ١٠١١ ق.م.(( غایب مفقودالاثر کسی است که از غيبت او مدت بالنسبه

مدیدی گذشته و از او به هيچ وجه خبری نباشد)). با توجه به این تعریف شرایط تحقق مفهوم

حقوقی غيبت از قرار ذیل است :

الف) غيبت

ب) انقضای مدت نسبتا طولانی

ج)فقد خبر حيات یا ممات غایب

٤٦ - تقسيم موصوع

غایب مفقودالاثر دارای وضع حقوقی خاصی است و حقوق و تکاليف ویژه ای در قانون

برای او مقرر شده است. ما این حقوق و تکاليف را با دو عنوان الف) امور مالی غایب و ب)

امور مالی غایب مورد بحث و بررسی قرار می دهيم.

الف) امور مالی غایب

٤٧ - مراحل مختلف

برای امور مالی غایب پنج مرحله مجزا از هم می توان در نظر گرفت : مرحله اول: وضع

حقوقی غایب قبل از مداخله دادستان و نصب امين؛ مرحله دوم: حفظ اموال غایب قبل از

تعيين امين؛ مرحله سوم: نصب امين برای اداره اموال غایب؛ مرحله چهارم: دادن اموال به

تصرف موقت ورثه؛ مرحله پنجم: حکم موت فرضی غایب و دادن اموال به تصرف قطعی ورثه.

مرحله اول: وضع حقوقی غایب قبل از مداخله دادستان و نصب امين

٤٨ - اداره اموال غایب به وسيله نماینده قراردادی

از لحظه شروع غيبت غایب تا مداخله دادستان و نصب امين ممکن است امور غایب به

وسيله نماینده قراردادی او (وکيل) اداره شود.

اگر غایب وکيلی برای اداره اموال خود تعيين کرده باشد،دادستان و دادگاه در امور او

مداخله نخواهند کرد و برای اداره اموال غایب اقدام به نصب امين نخواهد شد و نيز اموال به

تصرف موقت ورثه داده نخواهد شد، مگر اینکه نماینده مزبور فوت کند یا صلاحيتش برای اداره

اموال زایل گردد (ماده ١٤٠ ق.ا.ح.).

٤٩ - اداره اموال غایب به وسيله نماینده قانونی

وضعيت دیگری که با تحقق آن مداخله دادستان و نصب امين معمولا پيش نمی آید عبارت

از صورتی است که علی رغم عدم تعيين تکليف از طرف غایب، اشخاصی وجود دارند که به

حکم قانون حق تصدی امور را دارند؛ مثلا اگر غایب، صغير یا سفيه و یا مجنون باشد به دستور

قانون مدنی، ولی یا قيم حق تصدی و اداره امور زندگی او را خواهند داشت (مواد ١١٨٠ و

١٢١٨ ق.م).

مرحله دوم:حفظ اموال غایب قبل از تعيين امين

٥٠ - وظيفه دادستان

برای حفظ و اداره اموال غایب، بعد از اینکه مفقودالاثر بودنش محرز شد، امينی به وسيله

دادگاه با شرایطی که خواهيم گفت،تعيين خواهد شد، ليکن باید دانست در فاصله بين غيبت

و نصب امين به وسيله دادگاه حفظ اموال غایب به عهده کيست؟

قانونگذار حفظ و نظارت اموال غایب را تا تعيين امين به عهده دادستان، که حافظ منافع

جامعه می باشد، واگذار کرده است. ماده ١١٣ ق.ا.ح. در این باره مقرر می دارد((حفظ و

نظارت اموال در مواردی که محتاج به تعيين امين است مادام که امين معين نشده به عهده

دادستانی است که اموال در حوزه او یافت می شود))؛

هرگاه غایب مفقودالاثر در خارج ایران اموالی داشته باشد حفظ و نظارت اموال مزبور تا

تعيين امين به عهده مامورین کنسولی خواهد بود و وظایف و اختيارات آنان همان است که

برای دادستانها مقرر است (ماده ١١٥ ق.ا.ح).

مرحله سوم: نصب امين برای اداره اموال غایب

٥١ - شرایط نصب امين

مرحله سوم در اداره امور مالی غایب نصب امين برای اداره اموال اوست. در این مرحله

چون احتمال زنده بودن غایب زیاد است، قانونگذار در درجه اول حفظ منافع غایب و جلوگيری از

حيف و ميل اموال او را در نظر داشته و بدین جهت برای اداره اموال او تعيين شخص مورد

اعتمادی را به عنوان امين پيش بينی کرده است.

طبق ماده ١٠١٢ ق.م. ((اگر غایب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تکليفی معين نکرده

باشد و کسی هم نباشد که قانونا حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال

او یک نفر امين معين می کند. تقاضای تعيين امين فقط از طرف مدعی العموم و اشخاص ذی

نفع در این امر قبول می شود))؛

٥٣ - کسانی که می توانند تقاضای نصب امين کنند

چون هدف اصلی از نصب امين سپردن اموال به شخص مطمئن و مورد اعتمادی است که

برای حفظ و نگهداری دارایی غایب، به پيشنهاد دادستان و انتصاب دادگاه، به حکم قانون لازم

تشخيص داده شده است، از این رو کليه کسانی که به نحوی منافع احتمالی در اموال غایب

دارند و بدون نصب امين آن را در معرض تضييع می بينند حق درخواست نصب امين دارند.

مرحله چهارم: دادن اموال به تصرف موقت ورثه

٦١ - شرایط

در این مرحله که بعد از گذشتن دو سال از تاریخ آخرین خبر از غایت آغاز می شود، احتمال

زنده بودن کمتر از مراحل پيشين است؛ بنابراین قانونگذار منافع احتمالی وراث را نيز در نظر

گرفته و با اینکه آنان را مالک اموال غایب نشناخته است، به آنها حق داده است که از دادگاه

تقاضا کنند که اموال غایب به تصرف موقت آنان داده شود باید اضافه کرد که وراث هنگامی می

توانند چنين درخواستی از دادگاه بنمایند که غایب کسی را برای اداره اموال خود معين نکرده

باشد

پس از وصول درخواست کتبی و رسيدگی به آن دادگاه یک آگهی مشتمل بر درخواست

مذکور و دعوت از اشخاصی که از غایب اطلاعی دارند برای اظهار به دادگاه ترتيب خواهد داد

اگهی باید سه دفعه متوالی هر کدام به فاصله یک ماه در یکی از جراید محل و یکی از روزنامه

های کثيرالانتشار تهران منتشر گردد و پس از گذشت یک سال از تاریخ نشر آخرین آگهی،

اموال غایب به تصرف موقت وراث داده خواهد شد

قانونگذار برای حفظ منافع غایب و اشخاص ثالث که ممکن است حقی نسبت به اموال او

داشته باشند، مقرر داشته است که از وراث، ضامن یا تضمينات کافی دیگر گرفته شود تا در

صورت تقصير ورثه در حفظ اموال و تلف یا نقص آن جبران خسارت آسان باشد. ماده ١٠٢٦

ق.م. در بيان این قاعده مقرر می دارد:

((وراث باید ضامن یا تضمينات کافيه دیگری بدهند تا در صورت مراجعت غایب و یا در صورتی

که اشخاص ثالث حقی بر اموال او داشته باشند،از عهده اموال و یا حق اشخاص ثالث برآیند.

تضمينات مزبور تا موقع صدور حکم موت فرضی باقی خواهد بود)).

بنابر آنچه گفته شد، اموال غایب در صورتی به تصرف موقت ورثه داده خواهد شد که:

اولا:غایب کسی را برای اداره اموال خود معين نکرده باشد؛

ثانيا: مدت دو سال از تاریخ آخرین خبر از غایب گذشته باشد؛

ثالثا: وراث درخواستی تقدیم دادگاه کنند و آگهی در جراید (سه دفعه متوالی هر کدام به

فاصله یک ماه) منتشر گردد

رابعا وراث ضامن یا تضمينات کافی بدهند. برابر ماده ١٤٣ ق.ا.ح. ((در موردی که اموال

غایب به ورثه تسليم می شود هرگاه وصيتی شده باشد اموال مورد وصيت به وصی و یا

موصی له داده می شود مشروط بر اینکه مطابق ماده ١٠٢٦ ق.م. تامين بدهند)). قابل ذکر

است که دادن ضامن، یا تضمينات دیگر، به وسيله وراث در این مرحله الزامی است.

٦٣ - وظایف و اختيارات ورثه

در صورتی که اموال غایب به حکم دادگاه به تصرف موقت ورثه داده شود وظایف و اختيارات

ورثه همان است که برای امين ذکر شد ماده ١٤٤ ق.ا.ح. مقرر می دارد ((ورثه و وصی و

موصی له که اموال غایب موقتا به آنها تسليم می شود باید اموال را با رعایت مصلحت غایب

حفظ و اداره نمایند و آنها در اداره اموال غایب، وکيل او خواهند بود)).

بنابراین آنان باید مطابق قانون، عرف و عادت، رفتار نمایند و مصلحت غایب را رعایت کنند

حدود کلی وظایف و اختيارات ورثه به موجب مواد ١٤١ و ١٤٢ و ١٤٧ و ١٤٨ و ١٤٩ ق.ا.ح. مشخص

گردیده است.

مرحله پنجم: حکم موت فرضی غایب و دادن اموال به تصرف قطعی ورثه

٦٤ - شک و تردید در مرگ انسان و حکم آن

در پاره ای از موارد مثل وضع غایب در مرگ انسان شک و تردید پدید می آید و این سوال

مهم مطرح می شود که آیا او مرده است تکليف اموال و فرزندان او چگونه خواهد بود؟ ایا

احکام شخص زنده بر وضع حقوقی چنين شخصی بار می شود یا احکام شخص مرده؟

هرگاه یقينی در گذشته موجود باشد و آنگاه پس از گذشت مدتی شک و تردید حاصل

شود، باید بر اساس یقين سابق عمل نمود مگر اینکه با یک امر یقينی دیگری زوال یقين

سابق محرز و مسلم گردد. ماده ١٩٨ ق.ا.د.م به این اصل اشاره کرده است.

در مورد غایب مفقودالاثر تا زمانی که حکم موت فرضی صادر نشده است زنده بودن او را

استصحاب می کنند و آثار و احکام شخص زنده ر ابر وی مترتب می سازند مگر اینکه خلاف آن

ثابت و یا اینکه حکم موت فرضی صادر شود دادگاه با انقضای مدتی که شخص غایب عادتا در

آن زمان زنده فرض نمی شود اقدام به صدور حکم موت فرضی می کند و انقضای این مدت از

نظر قانونگذار اماره موت تلقی شده است و اماره که مبتنی بر ظن و غلبه است بر اصل

عملی که درمورد شک به کار می رود مقدم است.

شرایط حکم موت فرضی

در این مرحله که غایب عادتا زنده نمی ماند قانونگذار برای رعایت حقوق ورثه حکم موت

فرضی غایب و دادن اموال به تصرف قطعی آنان را با شرایطی پيش بينی کرده است ماده

١٠١٩ ق.م. در این زمينه مقرر می دارد ((حکم موت فرضی غایب در موردی صادر می شود که

از تاریخ آخرین خبری که از حيات او رسيده است مدتی گذشته باشد که عادتا چنين شخصی

زنده نمی ماند)).

قانونگذار ایران نيز به بيان قاعده کلی مندرج در ماده ١٠١٩ ق.م. اکتفا نکرده است بلکه

طبق مواد ١٠٢٠ تا ١٠٢٢ ق.م. در موارد مختلف ، مدتی را که غایب بعد از انقضای آن عادتا

زنده فرض نمی شود معين کرده و به اصطلاح حقوقی پاره ای امارات قانونی برای زنده نبودن

شخص غایب بر حسب عادت به دست داده است.

برای صدور حکم موت فرضی مقدمات و شرایط ذیل باید فراهم گردد: درخواست باید کتبی

و متضمن مشخصات غایب تاریخ غيبت و دلایلی که به موجب آن درخواست کننده حق

درخواست کننده حق در خواست صدور حکم موت فرضی دارد و ادله و اسنادی باشد که به

موجب آن بر طبق قانون مدنی می توان درخواست حکم موت فرضی نمود (مواد ١٥٣ و ١٥٤

ق.ا.ح.)

٢. انتشار آگهی یاد شده (ماده ١٥٥ ق.ا.ح. و ١٠٢٥ ق.م.)

٣. انجام دادن بررسی و تحقيق لازم از طرف دادگاه (ماده ١٥٧ ق.ا.ح.) و احراز تحقق

شرایط لازم برای صدور حکم موت فرضی از جمله انقضای مدتهای مقرر در مواد ١٠٢٠ تا ١٠٢٢

ق.م.

٦٦ - حقوق و اختيارات ورثه بعد از صدور حکم موت فرضی

بعد از صدور حکم موت فرضی اموال غایب به تصرف قطعی ورثه داده خواهد شد و مانند

مورد موت طبيعی ورثه مالک اموال مزبور شناخته خواهند شد و می توانند هر نوع تصرفی در

آن بنمایند. چون ورثه بعد از صدور حکم موت فرضی مالک اموال غایب به شمار می آیند هيچ

گونه تضمينی از آنها گرفته نمی شود حتی پس از صدور و قطعيت حکم موت فرضی

تضميناتی که از امين یا ورثه گرفته شده است مرتفع خواهد شد(ماده ١٦٠ ق.ا.ح.).

٦٧ - بازگشت غایب

ممکن است بعد از صدور حکم موت فرضی و دادن اموال غایب به تصرف قطعی ورثه، غایب

پيدا شود در این صورت ورثه باید طبق ماده ١٠٢٧ ق.م. ((آنچه را که از اعيان یا عوض و یا

منافع اموال مزبور حين پيدا شدن غایب موجود می باشد مسترد دارند)) ، ولی مسئول اموالی

که از بين رفته و عوض آنها نيز موجود نيست، نمی باشد؛

ب)امور غير مالی غایب

٦٨ - طلاق زوجه غایب

درباره امور غير مالی غایب مفقودالاثر آنچه مورد توجه قانونگذار واقع شده و احکام خاصی

راجع به آن مقرر گردیده است طلاق زن اوست بر اساس ماده ١٠٢٩ ق.م. هرگاه شخصی

چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او می تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند در این

صورت دادگاه اقدام به نشر آگهی به ترتيب مذکور خواهد کرد و بعد از گذشتن یک سال از

تاریخ نخستين آگهی در صورتی که خبری از غایب نرسيده باشد حکم به طلاق خواهد کرد در

مورد عده زوجه مطلقه غایب ماده ١١٥٦ ق.م. می گوید ((زنی که شوهر او غایب بوده و حاکم

او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده وفات نگه دارد)).

٧١ - اثر صدور حکم موت فرضی در امور غير مالی

مساله ای که در اینجا می توان طرح کرد آن است که اگر طبق مقررات و تشریفات مذکور

حکم طلاق صادر نشده ولی دادگاه با رعایت مقررات حکم موت فرضی غایب را صادر کرده

باشد آیا ازدواج غایب بر اثر صدور حکم موت فرضی منحل خواهد شد یا نه؟

در حقوق ایران قانون در این باره ساکت است . ممکن است گفته شود حکم موت فرضی

بعد از گذشتن مدتی صادر می شود که شخص عادتا زنده نمی ماند بنابراین موت فرضی به

منزله موت طبيعی است و در حقوق غير مالی شخص نيز موثر است و موجب انحلال نکاح

اوست اما با در نظر گرفتن اینکه مواد قانونی در این زمينه ناظر به امور مالی غایب است و

جریان رسيدگی به درخواست صدور حکم موت فرضی از طرف اشخاص ذی نفع جنبه مالی

١١٥٦ ق.م. ترتيب دیگری را برای طلاق زن پيش بينی کرده ٠ دارد و به همين دليل مواد ١٠٢٩

اند تسری حکم مزبور به امور غير مالی خالی از اشکال نيست. بنابراین عدم تاثير حکم موت

فرضی نسبت به ازدواج با اصول حقوقی بيشتر وفق دارد.

بند چهارم: مميزات شخص طبيعی

٧٢ - وجه تسميه و تقسيم موضوع

هر شخص طبيعی با نام و اقامتگاه و اسناد ثبت احوال از دیگران تميز پيدا می کند پس

می توان این موضوعات را با عنوان مميزات اشخاص مورد مطالعه قرار داد.

بلکه منظور آن دسته از اوصاف و نشانه هایی است که انتساب آنها به هر شخص موجب

تميز و تفکيک او از همنوعان خود گردد و قانونگذار استعمال این نشانه ها را ضروری دانسته و

آثار مهمی بر هر یک از آنها مترتب ساخته است.

بنابراین مطالب این گفتار را در سه بند نام (گفتار اول) اقامتگاه (گفتار دوم) و اسناد ثبت

احوال (گفتار سوم) مورد بحث و بررسی قرار می دهيم.

گفتار اول: نام

٧٣ - کليات

نام یکی از مميزات اشخاص است طبق قانون ثبت احوال اسم یا نام به معنی عام که در

اینجا مورد نظر است از دو جز ترکيب می شود نام شخصی یا نام کوچک- که گاهی آنرا به

طور اختصار نام گویند – و نام خانوادگی.

الف) تعيين نام

٧٤ - نام و نام خانوادگی فرزندان

در حقوق و فرهنگ اسلامی و ایرانی بر تعيين نام بویژه نام نيک و مناسب تاکيد بسيار

شده است پيامبر اکرم (ص) بارها به اهميت انتخاب نام نيک برای فرزند تاکيد فرموده و بر

حسب روایات و اخبار آن را مستحب موکد تلقی کرده اند.

ایرانيان نيز با داشتن فرهنگ غنی و باستانی خویش دین اسلام را پذیرفتند و نامهای

باستانی و نغز زبان فارسی را در کنار نامهای اسلامی و همامنگ با آنها حفظ کردند و از این

جهت در ميان کشورهای اسلامی ممتاز هستند.

انتخاب نام کوچک با اعلام کننده ولادت است برای نامگذاری یک نام ساده یا مرکبی (مانند

محمدرضا و سيد محمدعلی) که عرفا یک نام محسوب می شود انتخاب خواهد شد انتخاب

عناوین و القاب و نامهای زننده و مستهجن یا نامتناسب با جنس، ممنوع است.

در مورد نام خانوادگی، قانون ثبت احوال مقرر می دارد که نام خانوادگی فرزند همان نام

خانوادگی پدر خواهد بود، اگر چه شناسنامه فرزند در قلمرو اداره ثبت احوال دیگری صادر گردد.

فرزندان کبير می توانند برای خود نام خانوادگی دیگری انتخاب نمایند با توجه به اینکه نسب

نامشروع در حقوق ایران به رسميت شناخته نشده است می توان گفت مقصود از پدر در

تبصره فوق پدر مشروع است و به عبارت دیگر فقط اولاد مشروع – یعنی فرزندانی که نسب

آنان ناشی از نکاح صحيح یا شبهه باشد- نام خانوادگی پدر را خواهند داشت.

از مقررات مذکور و سایر مقررات ثبت احوال چنين بر می آید که :

اولا اصل آزادی انتخاب نام کوچک است و اعلام کننده می تواند نام کوچک دلخواه خود را

به مامور ثبت نام معرفی نماید.

حقوق مدنی ١

- - -- -- -- -- -- -- -- --- - -- -- -- -- -- -- -- ---

١٦

ثانيا مامور ثبت احوال موظف است نام منتخب متقاضی را ثبت نماید مگر اینکه نام انتخاب

شده از اسامی ممنوع باشد.

ثالثا نامهای کوچک ممنوع عبارتند از:

١- نامهایی که موجب هتک حيثيت مقدسات اسلامی می گردد،

٢- عناوین و القاب،

٣- نامهای زننده و مستهجن،

٤- نامهای نامتناسب با جنس.